خرید بک لینک

از فردا پدرم دیگه سرکار نمیره

امیدوارم کارفرماش زنگ بزنه و بگه برگرد

اگه زنگ نزنه شرایط سخت میشه برامون و ما امید داریم که زنگ بزنه

خیر نبینن که دم عیدی اینجوری زندگی رو ازمون دارن میگیرن

خدایا خودت یه کاری کن بدون اینکه حقوق پدرم کم بشه زنگ بزنن و پدرم برگرده سرکار

اخه ما با این همه هزینه چیکار باید بکنیم ؟

خدایا خودت بزرگی کن و پا درمیونی کن ای خدا

امیدم فقط تویی ...

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

من هر روز از غم تنهایی

از درد طرد شدن های مکرر

از نبود کسی که دوستش داشته باشم و دوستم داشته باشه

از غم پذیرفته نشدنم تو هیچ رابطه ای

به خودم میپیچم و از خدای خودم میخوام تمومش کنه این تنهایی رو

نمیبینم هیچ حرکتی از سمت خدارو

و من هر جا میرم این درد با من هست

شنبه گذشت و کارفرما زنگ نزد که پدرم بره سرکار :-(

من به یکشنبه در پیش رو امید دارم

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

امین هیچ وقت برای من فراموش واقعی نمیشهممکنه دیگه بهش فکر نکنم و بتونم با شخص دیگه ی ازدواج کنم اما امین هر وقت اسمش بیاد یا عکسشو ببینم یا خودشو داغ دلم تازه میشهگاهی میرم عکس پروفایل خانمش رو نگاه

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

امروز یکی از کارمندای فامیل کارفرما زنگ زد به پدرم که سر کار نمیای ؟

انتظار دارن پدرم با حقوقی که نصف شده بازم بره سر کار

با اینکه می دونه اگه سرکار نره اوضاعمون داغون میشه ولی غرورش اجازه نداد بگه میام

گفت اگر موافق هست با حقوق سابقم چیزی که تو قرارداد نوشتیم میام

هنوز چیزی نگفتن

خدا کنه زنگ بزنن بگن بیا

خدایا یه کاری کن خودت می دونی اگه نشه اوضاعمون سخت میشه

ای خدا یه کاری کن

امیدم فقط تویی

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

دیروز کارفرما خودش تماس گرفت و از پدرم خواست بره و باهم صحبت کنن و پدرم صبح رفته و هنوز برنگشته

من امید دارم که اتفاق خوبی می افته و همه چیز درست میشه

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

پدرم امروز رفت سر کار و قرار شد برگرده اما یه مبلغی رو از درامدش کم میکنن چون کارشون سبک شده

خیلی خوشحال شدم

اگه کارشو از دست میداد خیلی زندگی سخت میشد واسمون

خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

چقدر دلم میگیره از این موضوع که هیچ دوستی صمیمی ندارم و نیاز به داشتن یه نفر تو زندگیم و حتی ازدواج تو وجودم بیداد میکنه نیاز به داشتن کسی که دوستش داشته باشم و دوستم داشته باشه . نیاز به رابطه ای که

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

اون سال همین موقع ها بود که غرق در رابطه با امین بودمسال 94 بود . همین موقع ها بود که تو تصوراتم زندگی با امین رو داشتمهنوزم اسم امین تو خونه ما میاد مثل دیشب .. هنوزم مادرم میگه چرا تورو انتخاب نکردس

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

<strong>دارم</strong> از پا در <strong>میام</strong>خدایاتنهایی شده عذاب این روزای من امروز انقدر احساس تنهایی می کردم که حس کردم خودمو باید دیگه بکشم ! من که این کارو نمیکنم اما این تنهایی سوهان روحم شده مخصوصا وقتی رابطه های خوب بقیه رو میبینم تازه م

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:12

صفحه بندی